|
دل نوشته مديران و كاركنان اداره كل انتقال خون گيلان در سوگ دكتر فرداد فروحي بيمار هموفيلي و مسئول دفتر كانون در استان گيلان
|
انالله و انا اليه راجعون
باز هم روايت تكرار............
باز هم باد خزان و پرپر شدن بوته رز..........
باز هم دل بستن و دل شكستن و تنهايي و سفر.............
باز هم غم و آه و افسوس و درد...............
باز هم تنگي دل و ديدگاني مانده به در...............
روز شنبه هشتم تير ماه اندكي ديرتر از هميشه به سازمان رسيده بودم. از صبح سنگيني خاصي را در وجودم حس مي كردم. به ياد دكتر فروحي عزيز افتاده بودم. مدتي بود دكتر فروحي به علت بيماري در بيمارستان بستري شده بود. عدم حضورش را يكايك بچه ها حس مي كردند.
ما با او از سال 72 آشنا بوديم وقتي كه به عنوان پزشك عمومي براي گذارندن دوره طرح خود در سازمان مشغول شده بود.
وي دانش آموز بسيار مستعدي بود كه در سال 1365 در دانشكده علوم پزشكي گيلان شروع به تحصيل كرد و در سال 1372 موفق به اخذ مدرك پزشك عمومي شد. در همان ماههاي اول گذراندن دروه طرح در رشته تخصصي اطفال دانشكده علوم پزشكي گيلان پذيرفته شد و در سال 1375 دوره آموزشي تخصصي اش را با موفقيت به پايان رسانيده بود. در دوران رزيدنتي همه او را به عنوان پزشكي با سواد و بسيار دقيق و كوشا مي شناختند.
پس از دو سال خدمت در بيمارستان 17 شهريور مجددا به صورت پرسنل قراردادي به سازمان انتقال خون پيوست، سپس در سال 1380 به استخدام سازمان انتقال خون گيلان در آمد و به عنوان همكاري فعال و دوست داشتني جاي خود را در دل يكايك پرسنل باز كرده بود.
غرق در اين افكار به اداره مي رسم.
به محض ورود نگاهم به چشمان اشكبار همكاران مي افتد. خبر در گذشت او را صبح زود به اداره رسانده اند. اداره حال و هواي ديگري دارد هيچ كس سر جايش قرار ندارد همه يكديگر را ماتم زده مي نگرند بعضي هم آرام آرام مي گريند. اداره در شوك بزرگي فرو رفته است.
او به علت بيماري هموفيلي بارها در بيمارستان بستري شده بود اما پس از مدت كوتاهي دوباره بر مي گشت و پر انرژي تر از قبل به كار ادامه مي داد. هيچ كس باور نداشت كه اين بار او ديگر برنخواهد گشت. به اتاقها سركي مي كشم همه سكوت كرده اند اما در دل و ذهن همه هياهو برپاست. همه خاطراتشان را با او مرور مي كنند من نيز به گذشته ميروم...
از كدام خاطره بگويم:
از روزي كه وقتي به عنوان محقق نمونه اعلام شد و ما به خود باليديم كه همكار او هستيم؟
از روزي كه تلاشهاي شبانه روزي موجبات ارتقاء و آموزشي شدن سازمان انتقال خون گيلان را در بين پايگاههاي كشور فراهم كرد و براي ما افتخار آفريد؟
يا از روزي بگويم كه اعلام كرد عضو انجمن (AABB) آمريكا شده و جديدترين مقالات آموزشي را برايمان تهيه مي كرد؟
از روزهايي كه به عنوان هموفيلي استان بيماران هموفيلي را هدايت و حمايت مي كرد؟
يا از روزهايي كه برايمان كلاس آموزشي مي گذاشت و در پايان هر كلاس يك نكته آموزنده از حافظ و سعدي و اينترنت مي گفت؟
از مسابقه هايي كه با لبخند زيركانه خود بين بچه ها برگزار مي كرد و با شكلات و شيريني كه هميشه در كشوي ميزش داشت ختم جلسه را اعلام مي كرد؟
از كدامين مقاله، تاليف، ترجمه و يا تحقيق نام ببرم كه در آن دستي نداشته باشد يا لااقل ايده اش را پايه ريزي نكرده باشد؟
از كتاب مروري بر هموفيلي ات بگويم يا از ابداع طرح نرم افزاري ( اي لرنينگ ) كه قرار بود در سه استان كشور شروع شود و با رفتن او ناتمام ماند.
از كتاب آموزشي آشنايي با اهداي خون و طب انتقال خون بگويم يا از طرح تحقيقاتي تأثير امواج موبايل بر دستگاههاي الايزا؟
از روز طبيعت (13 فروردين) بگويم كه هميشه با سعه صدر شخصا" داوطلب كشيك مي شد و با مهمان كردن بچه ها طبيعت سبز را با سبزي وجودش به انتقال خون مي كشاند؟
ياد عكس گرفتن هايش به خير كه در جشنها هر سال لحظه ها را شكار مي كرد و به خصوص بعد از جشن 9 مرداد همه را در اتاقش جمع مي كرد عكسها را نشان مي داد و همه را شاد مي كرد.
هميشه و همه جا، بهترين ابتكارها و خلاقيت ها را در برنامه ها داشت. هيچگاه به كار نه نگفت هميشه در خط اول بود حتي زماني كه براي مدتي در شهرستانها با كمبود پزشك طرحي مواجه بويدم بدون توجه به مقام اداري و مدرك تخصصي اش داوطلبانه و بي ادعا، جاي پزشك اهداء را پوشش مي داد.
هنوز از ياد نبرده ايم براي نااميد نكردن بيماران هموفيلي و حل مشكلاتشان حتي از بودجه شخصي خويش استفاده مي كرد.
آقاي دكتر اين همه شور و نشاط و انرژي مثبت را از كجا مي آوردي؟
هيچ وقت هيچ يك از ما باور نكرد تو بيماري نه، تو بيمار نبودي، سالم تر و پر انرژي تر از همه ما بودي.آه صد افسوس كه ديگر در جمع ما نيستي.
برادر عزيز؛ ما با تو زندگي كرديم تو عضوي از خانواده تك تك ما بودي مشاور پزشكي كودكانمان بودي. كودكانمان نيز برايت به سوگ نشسته اند. هيچ كدام يگانه متخصص اطفال خوش اخلاق و مهربان سازمان انتقال خون گيلان را فراموش نخواهند كرد.
هنوز برق چشمانت و شادي بي وصفت را به خاطر تولد يگانه خواهرزاده ات به ياد داريم.
چگونه باور كنيم نبودنت را ...
چگونه حركت كنيم براي تشييع جنازه ات ،
چگونه مجلس سوگواري برايت برپا كنيم در حالي كه هنوز رفتنت را باور نداريم،
چگونه به چشمان پدر و مادر دردمندت نگاه كنيم و به آنها تسليت بگوييم، آنها كه گلي چون تو را پروراندند. آنها كه عضوي از خانواده يكايك ما هستند آنها كه راست قامت تر از تو در مقابل كوه مشكلات ايستادند و خم به ابرو نياوردند حتي در پاسخ به يكي از همكاران كه به پدر برزگوارت گفته بود آقاي فروحي شما خيلي براي دكتر زحمت كشيديد فرمود: "نه فرداد من هيچ زحمتي نداشت".
برادر عزيز
خواهران و برادرانت امروز در سوگ تو نشسته اند آه و افسوس كه در ميان ما نيستي. ترنم باران اشك را بر گونه هاي خود حس مي كنم و ديگر تاب نوشتن ندارم ولي:
اينقدر هم گر نگويم اي صنم شيشه دل از ضعيفي بشكند
تقديم به خانواده داغدارش
روحش شاد يادش باقي
مدير كل و همكاران سازمان انتقال خون گيلان
كانون هموفيلي ايران اين واقعه جانگداز را به خانواده محترم دكتر فروحي و جامعه هموفيلي ايران و جامعه پزشكي كشور صميمانه تسليت مي گويد. ما معتقديم مرگ دكتر فروحي به يك سوال غير انساني پاسخي را داد كه مي تواند در تاريخ پزشكي ايران جاي شايسته اي را داشته باشد.
چقدر مي توان براي حفظ جان يك بيمار هزينه کرد ؟
او بالغ بر 50 روز بستري بود. مصرف بالاي فرآورده هاي خوني گرانقيمت ( فاكتور 7 و فايبا ) به صورت روزانه، اين سوال را در اذهان مسئولان شكل داده بود. سوالي كه با يك سوال متقابل از مسئولين از رمق افتاد.
چقدر مي توان براي حفظ جان يك بيمار كه از عزيزان شما باشد هزينه نمود ؟
جا دارد از تلاشهاي معاون سلامت وزارت بهداشت جناب آقاي دكتر امامي رضوي، سپاسگزاري كنيم. برخورد قاطعانه ايشان به انفعالي كه به وجود آمده بود با توجه به انتقال فرداد به تهران، در تهران پايان داد. اگرچه تا قيامت اين شبه دردناك خانواده دكتر فروحي را رنج خواهد داد كه ترديد در تحويل داروها فرصت ها را سوزاند و فرداد شتابان به سراي باقي شتافت. اما يك نكته به يادگار باقي ماند و آن هم پاسخ معاون سلامت وزارت بهداشت است كه متناسب با ظرفيت هاي ديني و انساني نظام جمهوري اسلامي ايران بود.