در حاشيه روز جهاني کودک :: www.zendegimagazin.com :: زندگی
در حاشيه روز جهاني کودک

به روز شده در : يکشنبه 11 مرداد 1388 - 12:39




به نام او

در آن سوی کاغذ، در آن سوی کلمات، کسی می‌گذرد، نامش را نخواهد گفت، و شما او را نخواهید شناخت

ياور كانون : بزرگترین و بهترین نکته ای که از این روز در ذهنم حک شد نقاشی يك كودك بود.
امسال برنامه کانون اینگونه برنامه ریزی شده بود که مراسم بیشتر متعلق به کودکان باشد؛ خب طبق معمول اینگونه مراسم ،غرفه نقاشی از اصلی ترین و فعا لترین غرفه ها در نظر گرفته می شود. بنده هم در کنار خانم هاشمی از كارمندان كانون در این غرفه مشغول خدمت شدیم.
از بین تمام کودکان 3 تا 10 سال کودکی به اسم امید توجه من را جلب کرد . وقتی که به سمت امید رفتم تا نظرش را به سمت غرفه جلب کنم ، با لبخندی دلنشین من را عمو دکتر خطاب کرد و با همان لحن شیرینش گفت: عمو دکتر من که از قبل نقاشیم رو کشیدم می تونم تو مسابقه شرکت کنم؟ من که به سختی می توانستم لبخندم را کنترل کنم به او نزدیک شدم و گفتم : تو مسابقه که حتما می تونی شرکت کنی اما اگر راست می گی بگو ببینم از کجا فهمیدی من دکترم؟
امید کوچولو باز هم با همان لحن زیبایش تاکید کرد : آخه عمو دکتر بابام، مثل شماست.
از این حرف امید حدس زدم که پدرش باید هموفیل باشد.
نتیجه این گفت و شنود به گرفتن نقاشی امید برای نصب روی دیوار انجامید.حقیقتا انتظار روبرو شدن با این نقاشی رو نداشتم.... در ذهنم طبق سایر نقاشی ها ، خب تصور یک طرح دیگر را داشتم. اما امید چیز دیگری را به تصویر کشیده بود.او آرم کانون را با یک زمینه زرد رنگ به زیبایی و با حوصله فراوان نقاشی کرده بود.
از گذشته جایی خوانده بودم که کودک اگر در سن 4 الی 6 سالگی بتواند رنگ ها را در کنار هم استفاده کند و برای هر شکلی محیطی را اختصاص دهد از هوش و استعداد سرشاری بهره می برد.
همین موضوع کافی بود تا بیشتر با امید هم کلام شوم.او با دقت فراوان به سوالات من گوش می کرد، بعد از تامل کوتاه پاسخ زیبایش را با همان لحن به زبان می آورد.
امید با استعداد ما برای هر خطی که در نقاشی اش ترسیم کرده بود دلیل و توضیحی داشت ، اینکه میدانست آدمک قرمز رنگ را برای چه قرمز کرده است ، یا اینکه چرا در زمینه از رنگ زرد استفاده کرده بود.
امید با انرژی مثبتی که داشت ، اگر هم فردا را دور میدید اما فردا برایش دست یافتی بود .

امید عزیز :
افق تاریک .... دنیا تنگ ......نومیدی توان فرساست
می دانم.
ولیکن ره سپردن در سیاهی رو به سوی روشنی ..... زیباست.
می دانی ؟!
به قلم ميرشاهين حسام سادات – ياور كانون هموفيلي ايران



چاپ این مطلب |ارسال این مطلب |

 
Login






 مشکل در ورود به سيستم؟
 کاربر جديد؟ !عضو شويد

جستجو


copy right 2007,zendegimagazin.com

Powered by Parsis Co